[چاپ] دوشنبه 8 شهریور 1389 :: شماره 79 ::  

چرا واژه هاي مازندراني براي ما بيگانه اند؟

بيراهه

در برنامه اي كه با عنوان چله شو, از تلويزيون مازندران پخش مي شود، اگر چه عنوان محلي دارد. ولي مجري و مهمانان برنامه لهجه مازندراني ندارند. برخي فارسي را با مازندراني مخلوط مي كنند و برخي نيز مازندراني را با فارسي قاطي كرده و تحويل بينندگان مي دهند.
لهجه مجري فارسي با رنگ و لعاب مازندراني است. و مهمان برنامه هم اگر جرأت صحبت كردن با زبان مادري اش را داشته باشد نمي تواند آنگونه كه بايد و شايد مازندراني سخن بگويد. البته اين مشكل مختص به تلويزيون نيست و در جامعه نيز كم و بيش با آن مواجه ايم معضلي كه مازندراني دارند اين است كه با خود بيگانه اند و شايد برخي ها اگر بخواهند محلي سخن بگويند شأن آنها پايين مي آيد.
اگر به استان هاي كشورمان نظير گيلان، آذربايجان، اصفهان، كردستان،لرستان، خراسان و ديگر نقاط بنگريم شاهد پويايي زبان و لهجه محلي آن سامان هستيم و افراد هيچ ابايي در سخن گفتن با زبان محلي با همديگر ندارند.
بر خلاف ساير استانها، فارسي صحبت كردن در مازندران بين مازندراني ها متأسفانه به صورت فرهنگ درآمده است و بيش از 90 درصدپدران و مادران با فرزندان خود به فارسي مكالمه مي كنند. و به شدت از مازندراني سخن گفتن پرهيز مي نمايند. كودكان و نوجوانان در معابر با تعجب به سخنان محاوره اي برخي از افراد توجه مي كنند و معناي آن را نمي دانند. كرك، ماركرك، مَرجي، مرغانه، كچليك، وينگوم، دونه، مليجه، ليسك، وك، لوه، وچه، وشنا، بَلا، تيكا، اجيك، چيندكا، دَسش، ديزنون، رفاق، سيس، شلاب، نماشون، صباهي، صوايي، كوب، پيله كا، و دهها واژه ديگر را از فرزندان خودمان بپرسيم تا معني آن را بگويند و به خود افتخار كنند كه يك مازندراني اصيل هستند. به راستي ما را چه شده است كه حتي از زبان و لهجه اجدادي و مادري خود نيز غافل مانده ايم؟!!